ديگري كه حتي از اولي هم بزرگ‌تر بود، براي ويليام اول تأليف كرد، ولي اين دايرةالمعارف‌ مفقود شده است‌. مازني غرناطي كه نه‌تنها در خاور نزديك و خراسان‌، بلكه در نواحي ولگا (مملكت بلغار) هم سفرهاي زيادي كرده بود، و محمد بن محمود طوسي رساله‌هاي جغرافيايي‌ ديگري تأليف كردند. تأليف شخص اخير درباره‌ٴ توصيف عالم به فارسي نوشته شده بود.
مهم‌ترين اقدام در زمينه‌ٴ جغرافياي رياضي -- نه فقط در اسلام بلكه در همه جا -- جامع‌المبادي‌ والغايات (1229) حسن مراكشي بود. قبلاً در بخش اخترشناسي بدان اشاره شد، ولي اهميت‌ جغرافيايي آن كمتر از اخترشناسي نبود. اين رساله در ضمن حاوي مطالب فراوان ديگر از جمله‌ حاوي مختصات جغرافيايي 135 مكان است كه 34 نقطه از آنها به‌وسيله‌ٴ خود او رصد شده‌ است‌. هيچ نويسنده‌اي در قرون وسطا براي توصيف روش‌ها و ابزارهاي علمي اين همه زحمت‌ نكشيده است‌.
در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم‌، كار جغرافيايي بيشتر در شرق صورت گرفت‌. ابن سعيد مغربي‌ رساله‌ٴ بسيار گران‌بهايي نوشت كه از كتاب ادريسي اقتباس شده بود ولي اضافات مهم بسياري‌ داشت‌، از جمله فهرستي از مختصات جغرافيايي (آيا در اين مورد حسن مراكشي او را رهبري‌ كرده‌؟). در سده‌ٴ بعدي‌، تأليف ابن سعيد مورد استفاده‌ٴ فراوان ابوالفدا قرار گرفت‌. هنگامي كه‌ هلاكو در ارمنستان توقف داشت‌، ابن سعيد مهمان او بود. اين حلقه‌ٴ ارتباطي است ميان او و موٴسسه‌ٴ مراغه كه در ظل حمايت همان هلاكو اداره مي‌شد، اخترشناسان مراغه الزاماً به جغرافيا علاقه‌مند بودند، و اين تنها شامل قسمت رياضي آن نبود. باب سوم التذكرة اثر نصيرالدين‌ طوسي مربوط است به زمين‌سنجي و با توصيفي از درياها و بادهاي دريايي و امثال آن پايان‌ مي‌يابد. نصيرالدين فهرست‌هايي هم از مختصات جغرافيايي تدوين كرد. نهايةاﻹدراك‌ قطب‌الدين شيرازي‌، كه تهذيب التذكرة است‌، طبعاً بيش‌تر به‌همان مسائل اخترشناسي و جغرافيايي اختصاص دارد. اطلاعات جغرافيايي فراواني هم در عجائب‌المخلوقات قزويني (كه‌ غير از آثار البلاد اوست‌)، و در تأليف كوچك‌تر وطواط مي‌توان يافت‌.
جالب توجه است كه در اين توده‌ٴ وسيع افكار و تأليفات جغرافيايي‌، شرقيان و غربيان به‌ طور مساوي سهيم بودند. تا نيمه‌ٴ سده‌ٴ سيزدهم‌، كار اصلي در باختر صورت گرفت‌، و سپس در خاور. از شش جغرافيدان برجسته‌، سه تن مغربي بودند: ادريسي‌، مازني‌، و حسن مراكشي‌، و سه‌ تن ايراني بودند: نصيرالدين طوسي‌، قطب‌الدين شيرازي‌، و قزويني‌. در حقيقت مازني‌ نيمه‌مشرقي بود، چون در نيمه‌ٴ عمرش به مشرق سفر كرد و باقي را در آن‌جا گذراند (در دمشق‌ درگذشت‌). همان اتفاق براي ابن‌سعيد مغربي رخ داد، هم‌چنان‌كه از نامش مي‌توان دريافت‌، چون‌ در مغرب كسي را مغربي نمي‌خواندند، هم‌چنان‌كه در انگلستان كسي به ((انگليسي‌)) ملقب‌ نمي‌شد. اين جذب دائمي استعدادها از غرب اسلام به شرق‌، قسمتي به علت سفرهاي زيارتي‌